خرید بک لینک

سه گانه کتاب

داستان های کوتاه ، مطالب فیزیک ، معرفی کتاب

مرگ

یک سالی می شود که هر ماه یک نفر از دانش آموزان کشته می شود . از طرف مدرسه و پلیس ها منع از صحبت در مورد این محور شده بودیم . طبق لیست نفر بعدی من بوده ام . اصلا دلم نخواست بمیرم . آخه من خیلی آرزو ها دارم ! در هر صورت دست به کار شدم . یک شب تمام وسایل را جمع کردم و شب وارد مدرسه شدم .


از پله ها بالا رفتم صدای قژ قژ بلندی داد . چراغ قوه را محکم تر گرفتم . نفس عمیقی کشیدم . تا الان جسد هیچ کدامشان پیدا نشده بود . پس شاید زنده باشند ! فعلا باید به این مسئله دلم خوش است . در راهرو راه می رفتم . از پشت سرم صدای خنده ای بچگانه آمد . سریع‌تر نور را به پشتم انداختم و فقط عروسک کوچکی روی زمین افتاده بود . عروسک را برداشتم . آن ! آن ..... . عروسکی بود که اولین قربانی نقاشی اش را کشیده بود . زیرا همش خواب هایش آن عروسک دنبالش میکرد . و اتفاقا پدرش برایش همچین عروسکی خریداریه بود . نفس عمیقی کشیدم . از جایی باد می آمد . به سمت باد رفتم و پنجره را دیدم که باز است . عروسکد را گرفتم و محکم از پنجره پرتش کردم پایین . صدای خنده ای کل ساختمان را گرفت . سریع‌تر دویدم و خودم را به در کلاس رساندم . فقط عمیقی کشیدم . با باز شدن در صدای کشیده شدن چنگالی احساس کردم . ولی دیگر نیامد حتما خیالاتی شده ام ! وارد کلاس شدم . صدای تق تق آب می آمد . زمین خیس آب بود . کسی کلاس را شسته بود ؟ تخته . صبح شکسته بود . رویش نور انداختم و خون پاشیده شده رویش بود و چنگالی کشیده شده . آرام آرام عقب رفتم و چراغ را روشن کردم . اول خاموش روشن شد و بعد با صدایی ریز و گوش خراش روشن شد . نفسم گرفت . هر طرف یک جسد . دیوار ها خونی . زمین خونی . به دیواری جسدی تکیه داده بود . یکی از آنها روی میز بود یکی روی پنجره یکی روی سکو . یکی به لامپ آویزان بود . ناگهان لامپ شکست . نفس هایم تند شده بود . صدای چنگال کشیده شده آمد . شتابان به طرف پنجره دویدم . کسی پایم را گرفت و مرا کشید . با تمام وجود جیغ زدم .

برچسب: نویسنده: نگار مقدم تاريخ: چهارشنبه 11 شهريور 1405 ساعت: 14:45

صفحه بندی